آخرین خبرها

عجایب کارکرد مغز

عجایب کارکرد مغز

محققان تحقیقات و آزمایش های علمی جذابی در مورد کارکرد مغز انجام داده اند که ما با توجه به آن ها می توانیم چگونگی کارگرد مغز خود را بهتر بشناسیم.

۱-مغز در هنگام خستگی، خلاقانه تر کار می کند.
این موضوع ممکن است عجیب به نظر برسد ولی اگر کار خلاقانه ای در پیش دارید برای داشتن ایده هایی بهتر می توانید آن را در هنگامی که خسته هستید انجام دهید!قابل توجه است که بسیاری از ایده های خلاقانه بعد از استحمام در یک روز طولانی و خسته کننده به ذهن انسان می رسد. در هنگام خستگی ( مغز انسان به دلیل عدم تمرکز به روی یک وظیفۀ خاص) نمی تواند به فیلتر کردن و طبقه بندی موضوعات بپردازد و همچنین کارآیی کمتری برای حفظ پیوند میان ایده ها و مفاهیم شناخته شدۀ موجود دارد.
هر دو مورد می توانند دلایل خوبی برای خلاقیت در زمینۀ کارهایی که نیاز به تصور ایده های جدید و پیوندهای تازه دارد، باشد. بنابراین یک مغز گیج و خسته برای پروژه های خلاق، کارآیی بیشتری دارد!

این مقالۀ علمی توضیح می دهد که چگونه حواس پرتی می تواند یک دلیل خوب برای خلاقیت باشد.به اثبات رسیده است که مشکلات بینشی که شامل تفکر خارج از چارچوب یا غیر کلیشه ای است، نیاز به نوعی استعداد به نام «حواس پرتی» دارد که در این زمینه می تواند سودمند باشد.
در هنگامی که تمرکز ما کمتر می شود، ممکن است که دامنۀ وسیعی از اطلاعات را بتوانیم در نظر داشته باشیم و این وسعت دید به ما گزینه های بیشتری برای تفسیرهای متفاوت و در نتیجه گسترش نوآوری، خلاقیت و بینش در اختیار ما قرار می دهد.

۲-استرس می تواند به کوچک تر شده اندازۀ مغز بانجامد.
احتمالا شما هم در مورد این که استرس دلیل اصلی کوچک تر شدن اندازۀ مغز است چیزی نمی دانستید. در یک مطالعۀ علمی دانشمندان با استفاده از بچه میمون ها به آزمایشی به روی اثرات استرس و سلامت روان به مدت طولانی دست زدند. در یک آزمایش نیمی از میمون ها به مدت شش ماه تحت مراقبت همنوعان خود قرار گرفتند و نیمی دیگر با مادران خود باقی ماندند. پس از آن میمون ها برای اسکن مغزی و تحقیق بیشتر به گروه های اجتماعی معمولی خود بازگردانده شدند.
در این آزمایش مشخص شد که مناطقی از مغز مربوط به استرس در میمون هایی که از مادران خود دور نگهداشته شده و تحت نظر همنوعان خود قرار داشتند،کوچکتر شده بود.

در یک مطالعۀ علمی دیگر به روی موش هایی که تحت استرس مزمن قرار داشتند، انجام گرفت ثابت شده که قسمت هیپوکامپ در مغز آنها کوچک تر شده است( هیپوکامپ برای تشکیل حافظه یک قسمت بسیار مهم است). در واقع استرس می تواند به کوچک تر شدن هیپوکامپ کمک کند و اشخاصی که در معرض استرس شدید قرار دارند، به طور طبیعی دارای هیپوکامپ کوچک تری هستند. با توجه به این مطالعات درمی یابیم که استرس یک عامل اصلی برای کاهش اندازۀ مغز است.

۳- مغز نمی تواند چند وظیفه را با هم انجام دهد.
ما از کودکی تشویق شده ایم که تمرین کنیم چند کار را در یک زمان انجام دهیم و این امر در واقع غیر ممکن است. زیرا درست در زمانی که فکر می کنیم چند کار را با هم انجام می دهیم در واقع در حال سرعت دادن به تغییر تمرکز خود به روی کارهای متفاوت هستیم.
در کتاب «قوانین مغز» توضیح داده شده که انجام دادن چند کار در یک زمان به چه علت می تواند زیان آور باشد. تحقیقات علمی نشان می دهد که میزان خطا در انجام چند کار در یک زمان بیش از ۵۰% است و زمان انجام کارها دوبرابر نیز خواهد شد. مشکل انجام چند کار با هم این است که منابع تمرکز مغز ما تقسیم می شوند و ما توجه کمتری به روی هر وظیفه خواهیم داشت و در نتیجه هیچ یک از آنها را به شکل مطلوب نمی توانیم انجام دهیم. هنگامی که مغز دو کار را با هم انجام می دهد ماده خاکستری مغز ما برای انجام هر کار به دو نیم تقسیم می گردد.

زمانی که ما بر روی انجام یک کار تمرکز داریم، قشرجلویی مغز (پروفونتال کورتکس) نقش بسزایی در انجام و تمرکز به روی آن کار دارد. برای مثال اگر ما بیسکویت می خواهیم. بخش قدامی این منطقه از مغز هدف و قصد ما را شکل می دهد و این قست قشرجلویی مغز یه باقی اجزای آن دستور می دهد و در نتیجه ما به سمت جعبه بیسکویت می رویم و ذهن شما می داند که بیسکویت می خواهد.
طبق مطالعاتی که در پاریس انجام گرفته دانشمندان دریافتند در هنگامی که کار دوم باید انجام شود مغز وظایفش را تقسیم می کند و هر نیمکره به تنهایی یک وظیفه را به عهده می گیرد. وظیفۀ مغز برای انجام کار همزمانِ دوم بیش از حد می شود زیرا که مغز مجبور به تقسیم منابع خود می گردد. هنگامی که وظیفۀ سوم نیز اضافه می شود نتیجه گیری مغز هم کاهش می یابد و در هنگام انجام سه کار در یک زمان معمولاً یکی از آنها فراموش می شود ضمن اینکه برای انجام هر کار هم سه برابر زمان معمول باید وقت صرف شود.

۴- خواب کوتاه مدت (چرت زدن) باعث بهبود کارکرد روزانۀ مغز می شود.
همۀ ما دربارۀ اهمیت خواب برای مغز می دانیم ولی در مورد چرت زدن چیزهای زیادی نشنیده ایم. به نظر می رسد که خواب کوتاه مدت در میان روز برای مغز ما بسیار مفید است.
اثبات شده که چرت زدن باعث بهبود کارکرد حافظه می شود. در یک مطالعۀ علمی داوطلبین می باید کارت هایی را که به آنها نشان داده شده بود برای تست قدرت حافظه شان بخاطر می سپردند. بعد از بخاطر سپردن برای مدت ۴۰ دقیقه به آنها استراحت داده شد که گروهی باید بیدار می ماندند و گروه دیگر نیز باید برای مدت کوتاهی می خوابیدند. بعد از این مدت از هر دو گروه آزمون حافظه و بخاطر سپردن انجام شد. نتیجه این شد که گروهی که برای مدت کوتاهی خوابیده بودند نتیجۀ بهتری از گروه دیگر بدست آوردند.اما چیزی که باعث تعجب محققان شد این بود که گروهی که خوابیده بودند به طور قابل توجه ۸۵% از موارد امتحان را از حدود ۶۰% از کسانی که بیدار مانده بودند، بهتر انجام دادند.
با انجام این آزمون به نظر می رسد که چرت زدن به تحکیم حافظه کمک زیادی می کند.
تحقیقات نشان می دهد هنگامی که یک موضوع برای نخستین بار در مغز به صورت خاطره ثبت می شود به ویژه در منطقۀ هیپوکامپ، می تواند به راحتی فراموش گردد به ویژه که مغز بخواهد موضوعات دیگری را نیز به خاطر بسپارد.
به نظر می رسد در این حالت چرت زدن باعث می شود که خاطرات به قسمت نوقشر (نئوکورتکس) برای ذخیره سازی همیشگی رانده شود. نوقشر (نئوکورتکس) بخشی از مغز پستانداران است که لایۀ بیرونی دو نیم‌کره مغزی می باشد و خود از شش لایه تشکیل شده است. نوقشر بخشی از قشر مغز است و در همه پستانداران در عملکرد حواس، تولید دستورهای حرکتی، تصمیم‌گیری مکانی، خودآگاهی و زبان نقش دارد. چرت زدن باعث افزایش قدرت یادگیری می شود؛

چرت زدن همچنین کمک می کند که اطلاعات اضافی و غیر ضروری از مناطق ذخیره سازی موقت در مغز پاک شده و در نتیجه برای جذب اطلاعات جدید آماده شود. در مطالعاتی که توسط دانشگاه کالیفرنیا انجام شد ازشرکت کنندگان برای تکمیل یک چالش در حدود ظهر خواسته شد که اطلاعات جدیدی جمع آوری کنند. در حدود ساعت دو بعد از ظهر نیمی از شرکت کنندگان باید بیدار می ماندند در حالی که نیمی دیگر می خوابیدند. بخش جالب این مطالعه این است که گروهی که خوابیده بودند نه تنها در ساعت شش بعد از ظهر همان روز نتیجه بهتری بدست آوردند بلکه همین گروه در صبح روز بعد هم بهتر کارآیی داشتند.

در طول مدت چرت زدن چه اتفاقی در مغز رخ می دهد؟
برخی از پژوهش های جدید نشان می دهد که نیمکرۀ راست مغز فعالیت بیشتری در طول خوابیدن نسبت به نیمکرۀ چپ مغز که نسبتاً در طول خواب آرام باقی می ماند، دارد. با توجه به این که ۹۵% از مردم راست دست هستند بنابراین نیمکرۀ چپ مغز آنان غالب است ولی در هنگام خواب این نیمکرۀ راست است که فعالیت دارد و تعادلی برای کارکرد دو نیم کره ایجاد می کند. یعنی درتمام مدتی که نیمکرۀ سمت چپ در استراحت است، نیمکرۀ سمت راست به پاکسازی مناطق ذخیره سازی موقت و راندن اطلاعات غیر ضروری و ایجاد فضایی مناسب برای ذخیره سازی بلند مدت و پایدار در روز مشغول می شود.

۵- بینایی بر حواس دیگر برتری دارد.
بینایی برترین حس از حواس پنجگانه است. توجه داشته باشید که سه روز بعد از شنیدن یک موضوع شاید تنها ۱۰ % از آن موضوع را بیاد آورید ولی اگر به آن موضوع یک تصویر اضافه شود ۶۵% از آن را به خاطر خواهید سپرد.
تصاویر بر مکتوبات ارجحیت دارند و به همین دلیل هم تنها خواندن مطالب برای ما کارآیی کافی را ندارد. مغز ما کلمات را به صورت تصاویر کوچک می بیند و ما باید ویژگی های خاصی را در این حروف شناسایی کنیم که البته این موضوع به زمان نیاز دارد.
برای درک اهمیت حس بینایی جالب است بدانید که بهترین تست کنندگان شراب در دنیا برای توصیف شراب سفید عالی آن را قرمز می نامند. جالب است که ما بر روی حس بینایی خود بیش از حد تکیه می کنیم ولی این موضوع خیلی هم خوب نیست. برای نمونه به این واقعیت توجه کنید که مغز ما تماماً در حدس و گمان دیدن چیزهاست زیرا در جهان سه بعدی، نور از طریق پردۀ شبکیه به صورت دو بعدی به درون مغز ما می رسد و در نتیجه تصاویر برای ما تا حدود خاصی قابل مشاهده می شوند پس نمی توان به آنچه می بینیم صد در صد اطمینان کنیم.

۶- درون گرایی و برون گرایی دارای مناطق متفاوتی در مغز هستند.
پژوهش های علمی نشان می دهد که تفاوت هایی در آرایش ژنیتیکی و پرداز پاداش بین مغز افراد درون گرا و برون گرا وجود دارد. در افراد برونگرا هنگامی که ایشان کار خطرناکی را شروع کنند و این کار به نتیجه برسد مغز این افراد عکس العمل شدیدتری نشان می دهد.گرچه بخشی از این موضوع ژنتیکی است ولی بخشی دیگر نیز به تفاوت سیستم دوپامین آنها نیز بستگی دارد. در آزمایشی که از افراد در حال انجام قمار با دستگاه اسکنر به روی مغز آنها به عمل آمد مشخص شد در هنگامی که برنده می شوند در مغز افراد برون گرا پاسخ شدیدتری در دو منطقۀ مهمِ بادامه مغز(آمیگدال) و هستۀ اکومبنس دیده شد.
هستۀ اکومبنس بخشی ازسیستم دوپامین است که برای یادگیری و انگیزه یابی برای جستجوی پاداش شناخته شده است. تفاوت در سیستم دوپامین مغز برون گراها در این است که آنها، بیشتر نسبت به دیگران به دنبال سوژه های جدید، مهیج و لذت بردن و بهره گیری از شرایط نامتعارف و شاید خطرناک هستند.

بادامه مغز یا آمیگدال مسئول پردازش محرک های عاطفی است که به برون گراها شور و هیجان زیاد می دهد. تحقیقات بیشتری نشان می دهد که این تفاوت ناشی از چگونگی روند تحریک در برون گراها و درون گراهاست. تحریکاتی که مغز افراد به طرق متفاوتی پردازش می کند بستگی به نوع شخصیت آنها دارد، مثلا برای برون گراها مسیر بسیار کوتاه تر است. بدین گونه که تحریکات از طریق مناطق پردازش حس چشایی، لامسه، بینایی و شنوایی اجرا می شود اما برای درون گراها تحریکات از طریق مسیر طولانی و پیچیده تری در مغز انجام می شود یعنی مناطقی که با حافظه، برنامه ریزی و حل مشکلات در ارتباط هستند.

۷- ما کسانی که اشتباه بیشتری را مرتکب می شوند، بیشتر دوست داریم.
به نظر می رسد که اشتباه کردن ما را محبوب تر می کند! این نظریه به چیزی به نام «اثر زمین خوردن» مربوط می شود. «اثر زمین خوردن» در فیلم های کمدی استفادۀ بسیار دارد. در «بافر بلاگ» آقای «کوین لی» این گونه توضیح می دهد؛ “اشخاصی که هیچوقت اشتباه نمی کنند نسبت به افرادی که مرتکب اشتباهات فاحش می شوند محبوبیت کمتری دارند”.
اشتباه باعث نزدیکی افراد به ما می شود زیرا که ما آنها را به خود نزدیک تر می بینیم. کمال و همواره موفق بودن باعث دوری افراد از یکدیگر می شود. این نظریه توسط یک روانشناس به نام «الیوت آرونسون» مورد آزمایش قرار گرفت. در این آزمایش او از داوطلبین خواست که به صدای ضبط شدۀ افرادی که در یک مسابقۀ پاسخگویی به سئوالات شرکت کرده بودند، گوش دهند و بگویند که کدام یک را بیشتر دوست دارند. یک گروه از پاسخ دهندگانی که صدایشان ضبط شده بود در حین پاسخگویی فنجان قهوۀ خود را میریختند. همین امر باعث شد که داوطلبین این گروه را بیشتر دوست داشته باشند.
به همین دلیل ما افرادی که کامل به نظر برسند را دوست نداریم ( شاید چون خود را خالی از نقص نمی بینیم) ما می دانیم که اشتباه کردن بدترین خطا در جهان نیست و در واقع گاهی هم می تواند به نفع ما کار کند.

۸- مراقبه باعث بهبود کارکرد مغز می شود. 
مراقبه نه تنها برای تمرکز و آرامش خوب است بلکه مزایای بسیار دیگری هم دارد. مراقبۀ مداوم باعث می شود که اضطراب کمتری داشته باشیم زیرا ثابت شده که با این کار ارتباط مسیرهای عصبی ویژه ای را رها می کنیم.گرچه ممکن است این موضوع به ظاهر زیاد هم خوب به نظر نرسد ولی خیلی هم خوب است! این نکته بسیار تکنیکی و جالب است.
«مرکز من» درقشرجلویی مغز قرار دارد که در این بخش اطلاعات مربوط به پردازش شخص و تجربیاتش در آن نهفته است. به طور معمول مسیرهای عصبی بسیار قوی از احساسات بدنی و مرکز ترس به «مرکز من» متصل است. در هنگامی که شما تجربۀ ترس یا ناراحت کننده ای دارید یک واکنش شدید در «مرکز من» منجر به ترسیدن شما می گردد. اما هنگامی که ما شروع به مراقبه می کنیم این ارتباطات عصبی ضعیف می شود و این بدین معنی است که واکنش ما دیگر همراه با احساس شدید در «مرکز من» همراه نخواهد بود. در حین تضعیف این ارتباط ما به طور همزمان ارتباطِ مرکز ارزیابی خود ( بخشی از مغز که مخصوصِ استدلال کردن است)، را با احساسات بدنی و مراکز ترس تقویت می کنیم.
در این موقعیت اگر تجربۀ ترس و یا ناراحت کننده ای داشته باشیم، توانایی نگاه عقلانی و منطقی به آن را نیز خواهیم داشت. محققان دانشگاه لیدن هلند ، برای مشاهدۀ این که آیا مراقبه در خلاقیت هم اثر گذار است یا خیر به روی هر دو موضوع تمرکز-توجه و نظارت مطالعه کرده اند.
آنها دریافتند که تمرین تمرکز-توجه در مراقبه هیچ نشانۀ آشکاری در جهت بهبود خلاقیتِ پس از مراقبه با خود به همراه نداشت. اما کسانی که تمرین نظارت باز بر مراقبه داشتند در یافتنِ ایده های جدید نتیجۀ بهتری از خود نشان دادند. یکی دیگر از مزایای مراقبه بهبود حافظۀ سریع است.
دکتر«کاترین کر» محقق مرکز ماتینوس برای تصویربرداری پزشکی و مرکز تحقیقات اوشو دریافت، افرادی که مراقبۀ فکری انجام می دهند توانایی تنظیم امواج مغزی در مواردی که باعث حواس پرتی می شود را دارند و در نتیجه می توانند بهره وری خود را افزایش دهند.
او در این زمینه گفت: که این تواناییِ چشم پوشی از حواس پرتی می تواند توضیحی برای توانایی بیشتر در سرعت یادگیری و ترکیب با وقایع جدید باشد. به نظر می رسد که این موضوع بسیار شبیه به قدرت قرار گرفتن در شرایط جدیدی است که می تواند به صورت چشمگیری به بهبود حافظۀ ما در موارد مختلف منجر گردد.
همچنین مراقبه می تواند با افزایش محبت، کاهش استرس، بهبود مهارت های حافظه و حتی افزایش میزان مادۀ خاکستری مغز نیز مرتبط باشد.
۹- ورزش می تواند مغز را ساماندهی و اراده را تقویت کند.
ورزش برای بدن خوب است و این موضوع را همه می دانیم. اما آیا ورزش برای مغز نیز خوب است؟
به نظر می رسد که ارتباطی بین ورزش و هوشیاری ذهنی مانند شادی، وجود دارد. ورزش در بلند مدت می تواند در عملکرد شناختی موثر باشد. ورزشکاران در آزمون های حافظۀ بلند مدت، استدلال، توجه، حل مسائل و حتی وظایف هوش سیال نیز بهتر از کسانی که بدون تحرک هستند، عمل می کنند. این موضوع کاملا مشهود است که ورزش ما را شادتر می کند. هنگامی که انسان شروع به ورزش می کند مغز خود را در وضعیت استرس می یابد و همان طور که فشار خون و تعداد ضربان قلب بالا می رود، مغز فکر می کند که انسان در حال مبازره و یا فرار است. در این شرایط مغز برای دفاع از بدن در حالت استرس شروع به ترشح پروتئنی به نام “بی دی ان اف” می کند. “بی دی ان اف” یک عنصر حفاظتی و ترمیمی برای اعصاب حافظه است و به عنوان یک سوئیچ تنظیم مجدد افکار عمل می کند. به همین دلیل است که پس از ورزش کردن ما اغلب احساس آرامش، روشنی و شادی داریم. در همین هنگام هم اندروفین که علیه استرس مبارزه می کند، در مغز ترشح می شود. محقق «مک گاورن» در ارتباط با این موضوع می نویسد؛ این هدف اصلی اندروفین است که درد را به حداقل میزان خود رسانده و از ناراحتی های بعد از ورزش و احساس درد جلوگیری کند و در عین حال با شادی و سرخوشی نیز همراه است.

۱۰- با انجام کارهای جدید زمان آرام تر سپری می شود.
همۀ ما در مواقعی این تجربۀ را داشته ایم که متوجه سپری شدن زمان نشدیم. این موضوع یک ترفند مربوط به مغز در چگونگی درک زمان است. مغز ما اطلاعات بسیار زیادی را از حواسمان جمع آوری کرده و قبل از این که خودمان این موضوع را بفهمیم آنرا ساماندهی می کند.
پس آنچه ما فکر می کنیم که حس ما از گذر زمان است در واقع فقط رشته اطلاعاتی است که با روشی ویژه توسط مغز برای ما تعیین شده است.
هنگامی که مغز ما اطلاعات جدیدی دریافت می کند این اطلاعات لزوماً در جهت مناسب و منظم نیستند اما به طوری که برای ما قابل درک باشد نیاز به تجدید سازماندهی دارند.
برای پردازش اطلاعات شناخته شده نیاز به زمان زیادی نیست، اما با دریافت اطلاعات جدید به زمان بیشتری برای پردازش و قابل فهم شدن این اطلاعات نیاز داریم. در نتیجه سپری شدن زمان به وسیلۀ ما بیشتر درک می شود.
جالب این است که فقط یک ناحیه از مغز کنترل درک زمان را در اختیار ندارد بلکه تمامی مغز این وظیفه را انجام می دهد، برخلاف حواس مشترک پنچگانۀ ما که هر یک در یک منطقۀ ویژه در مغز مشخص است.
بنابراین با دریافت مقدار زیادی اطلاعات جدید، مغز ما زمان بیشتری برای پردازش نیاز دارد و همین باعث می شود که گذشت زمان را بیشتر احساس کنیم. همین طور هم در هنگامی که در شرایطی قرار داریم که حیات خود را در تهدید می بینیم گذشت زمان را بیشتر درک می کنیم زیرا در حال کسب تجارت بیشتری هستیم. در این شرایط ما تمامی توجهمان به گذشت زمان است همینطور در هنگام گوش دادن به یک موسیقی لذت بخش نیز ما درک طولانی تری از گذشت زمان داریم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*