آخرین خبرها

دست‌نوشته‌های یک رتبه‌ی نجومی (۱) – طنز

دست‌نوشته‌های یک رتبه‌ی نجومی (1) - طنز

یک سال قبل در همین روز (احتمالاً جمعه شب)

دوربین از روبه‌رو:

(در کادر یک آقا پسر گل، حدوداً ۱۸ ساله با پیژامه‌ی راه‌راه و زیرپیراهنی سفید به نام اصغرآقا؛ اصغرآقا پشت میز نشسته است. یک طرف میز کتاب تا سقف، یک طرف میز خودکار و مداد به حد وفور…؛ دوربین نزدیک‌تر می‌رود. او در حال زمزمه با خود است. نزدیک‌تر می‌رویم ببینیم چه خبر است.)اصغرآقا: خوب بنشینم ببینم این دفتر برنامه‌ریزی چه می‌گوید! اصلاً می‌خواستم تو جلسه به پشتیبانم بگویم که “مرد حسابی من کنکور را کنترات می‌گیرم و تمامش می‌کنم. این کارهای دخترانه چیه از من می‌خواهی؟ بنشین برای خودت برنامه‌ریزی کن!” خبر ندارد تمام برنامه‌ریزی محله را خودم انجام می‌دهم. مثلاً همین هفته‌ی پیش خواستیم برویم شمال تمام کارها را من راست و ریس کردم:

وسیله‌ی ایاب و ذهاب با من بود که نیسان آقا قصاب را جور کردم. چادر برای کنار ساحل که باز خودم از مسجد گرفتم. دُنگ‌ها را هم خودم جمع کردم … یعنی آخرِ مدیریت…

(اصغرآقا زیر لب نجوا می‌کند): حالا بنشینم برایش برنامه‌ای بریزم که جیگرش حال بیاید. خوب فردا شنبه‌ است و ابتدای کار باید به اصول برنامه‌ریزی دقت کنم: خوب پشتیبانم گفت که بین هر درس باید حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه استراحت کنم؛ یعنی اگر ۸ تا درس بخوانم تا آخر شب می‌شود ۲ ساعت استراحت. پس اگر ساعت ۹ صبح بیدار شوم می‌توانم دو ساعت دیگر هم استراحت کنم  و از ساعت ۱۱ صبح تا شب یک‌سره بخوانم. چه کشف خفنی! چرا این موضوع تا حالا به ذهن کسی نرسیده بود؟ دلم می‌خواهد جمعه‌ها که جلسه‌ی برترها برگزار می‌شود بروم کانون جلوی همه به آقای قلم‌چی بگویم ما اینیم و روش خودم را به‌ ایشان پیشنهاد بدهم (لبخند زیر لبی و نگاه فاتحانه).

پس از ساعت ۱۱ برنامه‌ریزی‌ام را شروع می‌کنم. ای داد بیداد! داشتم برنامه ‌را خراب می‌کردم! وقت برای صبحانه نگذاشته بودم! پشتیبانم گفت که برنامه‌ریزی سخت است ها! خوب حالا املت بخورم یا نیمرو یا… ولش کن هر چیزی بخورم می‌شود ساعت ۱۲٫ ۱۲ عدد قشنگی است! پس از ساعت ۱۲ شروع می‌کنم و تا ۱۲ شب یکسره درس می‌خوانم. به جای روزی ۵ ساعت می‌شود روزی ۱۲ ساعت!

(ساعت ۱۲ ظهر): خوب از کجا شروع کنم؟ بهتر است از یک درس خفن شروع کنم؛ مثلاً دیفرانسیل (یادمان رفت بگوییم که اصغرآقا دانش‌آموز رشته‌ی ریاضی است.) پشتیبان به من گفت که اول باید کتاب درسی را بخوانم. خوب مبحث این آزمون چیست؟ همین ۱۰ صفحه! می‌نشینم صد صفحه را تمام می‌کنم!

(اصغر زیر لب مشغول کتاب خواندن است.)

دو بر یک، این هم نمودارش از این‌جا آمده و تا کجا می‌رود. من این توپ رو (زیر لبی می‌خندد!) جذرش هم که این است و کسرش هم آن!

(۱۵ دقیقه‌ی بعد): آن را فهمیدم حالا نوبت مرحله‌ی دوم یادگیری یعنی حل مسئله است. این عدد را برداشته و حالا تقسیم و یک رادیکال گرفته… آهان این نکته‌اش، ناقلا فعل ته جمله فعل منفی است که فقط افرادی مثل من می‌فهمند. خوب مسئله‌ی بعدی هم مثل همان بالایی است.

(۲۰ دقیقه‌ی بعد): حالا وقت مرحله‌ی آخر یعنی زدن تست است. من این موضوع را متوجه نشدم که چرا پشتیبان می‌گوید که کنکور تشریحی است. حالا وقت انتخاب منبع است. حالا من کدام از این‌ها را حل کنم؟ راستی! چرا این‌قدر منبع دیفرانسیل زیاد است؟ فکر کنم این کتاب قشنگه بهتر است. چه‌قدر هم سنگین است! خوب این تست که آسان است پس نمی‌آید. این تست هم که خیلی سخت است نمی‌آید. آهان! به نظرم این تست توی کنکور می‌آید؛ چون هم تا حالا نیامده و هم این‌که اسم طراحش بامزه‌ است. ای بابا چرا به جواب نمی‌رسم؟ بگذار نگاهی به گزینه‌ها بیندازم! آهان! فکر کنم گزینه‌ی ۳ درست است. بله؛ درست حدس زدم. دیدی گفتم که من استاد فراشناخت هستم و کسی باور نمی‌کرد؟

(۳۰ دقیقه‌ی بعد): خوب دیفرانسیل که تمام شد بروم سراغ درس بعدی. البته بروم سر یخچال نفسی بگیرم تا  با انرژی کارم را ادامه بدهم. خوب حالا کار را ادامه می‌دهم. ای داد بیداد تو برنامه‌ام برای ناهار وقت نگذاشته بودم. الان که ساعت ۳ ظهر است و یادم است که پشتیبان گفت که باید عصر استراحتی بکنم ولی برای من که کنکور خیلی مهم است نمی‌شود استراحت بکنم. باید وقت ناهار و استراحت را یکی کنم؛ یعنی دوباره از ساعت ۵ کارم را شروع کنم.

(۱۲ شب همان روز یعنی شنبه): خسته نباشی اصغرآقا… وقتش است که اعداد مطالعه‌ام را وارد دفتر کنم. یک، دو، سه ساعتی (چه‌قدر بود راستی؟) دیفرانسیل داشتم، ۴۰ دقیقه گسسته داشتم و ۲۵ دقیقه هم فیزیک. ای بابا انگار کوتاهی کردم ولی خوب برای روز اول بس است. عصری که با جواد رفته بودیم باشگاه او هم گفت که بیش‌تر از یک ساعت درس نخوانده است. پس من نسبت به او جلوترم. از فردا جبران می‌کنم.

اصغرآقا ادامه دارد…

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*